تبليغاتX
دفتر خاطراتم

دفتر خاطراتم

نغمه های سکوت

 

ســـــــــــــــلام

 

خوبيد؟

 

خوشيد؟

 

سلامتيد؟

 

وبلاگم به آدرس زير منتقل شد:

 

http://deltangihaye-mahsa.blogfa.com

 

دوستان عزیزی که میخوان منو لینک کنن با عنوان دلتنگی های یک عاشق

 

لینک کنید تا لینک شما در وبلاگ قرار گیرد

 

ممنون

 

بای

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت20:26توسط مهسا پورمحمد | |

 

به نام يگانه خالق عشق و زيبايي ها

 

  و خداوند چون هم عاشق بود و هم معشوق پس عشق پديدار گشت

   و در شب هفتم عشق در حد كمال جلوه گري نمود و خداوند جهان

   را براي عشق بازي خويش آماده ي آفريدن انسان گردانيد و فرشتگان

   صف در صف زدند تا اعلا نهايت هنر عشق پروردگار را ديده و در

   برابرش سجده كنند و زن معشوق شد و مرد عاشق

   و در اين شب كلام در قالب اسماء در لوح محفوظ رقم زده شد.

   يك افسانه ي بسيار كهن يوناني مي گويد:

   زماني كه خداوند انسان را خلق كرد از پشت و رو داراي

   صورت و اندام بود و نيز اين انسان چهار پا و چهار دست مي داشت

   درست مانند دو نفر كه از پشت به هم چسبيده باشند و هر دو روي

   مي توانست نر باشد و يا ماده و يا يك روي نر و يك روي ماده

   و اين انسان در جهان شاد و مغرور زندگي مي كرد با شيطنتهاي زياد

  به هر جا سر مي كشيد و آنچه مي خواست مي كرد شاد و سرحال

  پر انرژي و پر جنب و جوش و بسيار قدرتمند و باهوش.

   قدرت اين انسان به جايي رسيد و غرورش چنان از حد زياده گشت

   كه سعي در دخل و تصرف كائنات نمود دخالت در امور خداوندي را

   حق خود دانست و با دستكاري در قضا و تقريرات خود را خداگونه

   پنداشت و در اين زمان خشم خداوند برخاست و خداوند اراده نمود

   كه انسان از اين همه قدرت محروم گردد پس از چاره انديشي او را از

   وسط به دو نيم واحد مجزا كرد تا قدرت او را نصف كرده باشد و يك

   نيم ديگر را در سوي ديگر زمين از آن به بعد انسان هميشه سرگردان

   است. او به دنبال نيمه ي گمشده اش مي گردد!

 

      اميدوارم كه اين متن زيبا كه خودم واقعا ازش خوشم اومد مورد پسندتون قرار گرفته باشه.

                                       يــــــا حــــــــــق

  

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت14:51توسط مهسا پورمحمد | |